ترس

اگر به زمان‌های پست‌های وبلاگم دقت کنید می‌بینید که از آن دست از وبلاگ‌نویس‌‌های تنبل هستم که دیر به دیر آپدیت می‌کنند. شاید یه قسمتی از آن تتبلی باشد(تعارف نداریم که!) اما بیشتر ماجرا به آنجایی بر‌می‌گردد که میترسم!!! می‌ترسم متنی را بنویسم که نتوانم حق مطلب را ادا کنم و بیشتر یاوه گویی باشد، می‌ترسم از آنکه نتوانم آنچه را در ذهن دارم به خوبی بیان کنم. می‌ترسم، می‌ترسم و می‌ترسم‌های بسیار دیگر…

ترس یک احساس ناخوشایند اما طبیعی است که شما را از انجام کاری باز می‌دارد. ترس شما را از انجام کاری که شاید قابلیتش را دارید یا می‌توانید آن قابلیت را کسب کنید می‌ترساند یا به عبارتی نمی‌گذارد که انجام شود.

تنها راه مبارزه با ترس از نظر من جنگیدن با آن نیست. زیرا ترس یک واکنش طبیعی است و طبیعی است که شما از انجام کاری که تا به حال نکردید یا به آن عادت نکردید بترسید. ترس گاهی مفید است. چرا که شما را در مورد موضوع دقیق‌تر و کنجکاو‌تر می‌کند تا آن را بیشتر مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید. اما مبارزه با ترس یعنی سرکوب تجزیه تحلیل ها و سرکوب نتیجه‌گیری‌های موضوع.

بنابراین با ترس‌هایتان دوست باشید. در مورد ترس‌هایتان آگاهانه بیاندیشید و تجزیه تحلیل نمایید تا در مورد آن آگاه شوید. سپس دوستانه بر آن غلبه کنید و کاری را که از آن می‌ترسید، یکباره با روحیه و انگیزه فراوان انجامش دهید. دقیقا مثل همین مطلبی که من نوشتم، با آنکه از نوشتن می‌ترسیدم!! رفاقت هایتان را با ترس‌هایتان تنگ‌تر کنید. زندگی با ترس(اما از نوع دوستانه) طعم شیرین‌تری دارد، چراکه قابلیت‌های پنهان خود را کشف می‌کنید.

پ.ن: ترسیدن از بعضی چیزها لازم است. با تفکر در مورد بعضی از موضوعاتی که از آن می‌ترسید به این نتیجه می‌رسید که این نوع ترس‌ها لازم و اجباری هستند. بنابراین با این نوع ترس‌ها دوست نشوید و هرگز انجامشان ندهید!!! مثل دست کردن در دهان شیر!!!!

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *