انرژی مثبت

بار ها و بار ها توو رسانه ها، از معلم ها و استاد ها، از بزرگتر ها، حتی از صدای درون خودمون شنیدیم که واسه زندگیت هدف داشته باش! ما هم منکر این مساله نیستیم. فقط میخوایم بگیم هدف داشتن همینجوری خشک و خالی نمیشه که!! هدف باید باحال باشه، یه جوری خاص باشه، با هدف همه فرق داشته باشه…

خیلی ها هدفشون اینه توو کسب و کارشون موفق بشن. اما یه سریا میان این هدف رو هیجان انگیزش میکنن. یه جوری خاص و باحالش میکنن. مثلا طرف میگه من هدفم اینه توو پارکینگ خونمون یه کسب و کاری بزنم که یه سال دیگه کل مجتمع بشه شرکت من! اون آدم مادامی که توو اون ساختمونه تلاشش میشه خریدن کل مجتمع و عملا یعنی رونق کسب و کار و در نتیجه موفقیت شغلی.

کل حرفم خلاصه میشه توو این عبارت:

یه کم خلاقیتتو زیاد کن، واسه هر روزت یه اتفاق هیجان انگیز داشته باش، اهدافتو با خلاقیت و اون کار هیجان انگیز قاطی کن… زندگیت میشه پر از اتفاقات هیجان انگیز در راستای رسیدن به اهدافت و مهمتر از همه اینکه هر روز کنجکاو تر میشی که فردا چه اتفاق هیجان انگیزی واسه خودت رغم بزنی

اتفاقای هیجان انگیز هم مثل اهداف، به دو دسته بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم میشن. یعنی باید اتفاقای هیجان انگیز بلند مدت (مثل خرید کل مجتمع واسه دفتر کار شرکتت) رو به اتفاقای هیجان انگیز کوتاه مدت بشکنی. مثلا شاید یه روز یه کار هیجان انگیزت این باشه که اون روز کل پرسنلت که دو نفر هستن رو توو پارکینگت که شده محل کارت رو یه غذای حسابی مهمون کنی و با خودت قرار بذاری وقتی شرکتت بزرگ شد یه روز کل مجتمع رو غذا مهمون کنی!!!!

شاید خنده دار و مسخره به نظر برسه. اما باور کن وقتی هر روز ذهنت درگیر این مساله باشه که واسه رسیدن به اهدافت باید باحال باشی و یه کار خلاقانه ی هیجان انگیز بکنی، هر روز برای رسیدن به اهدافت مشتاق تر و خلاق تر میشی. هر روز از دیروزت متمایز تر میشی.

بذار مثال بزنم: مثلا توو یه فروشگاه اینترنتی دیدی یهو تخفیفای هیجان انگیز میذارن؟ یهو قیمت یه کالا ۳۰ درصد ارزون میشه. فرداش یهو همراه خرید مشتریا یه جایزه ی هیجان انگیز میدن. فرداش یهو یه کمپین تبلیغاتی ویژه راه می اندازن با یه جایزه بزرگ. با این تخفیف ها اونا سودشون میاد پایین اما همین خلاقیت و نوآوری و کارهای هیجان انگیز، هیجان کاربر ها رو زیاد میکنه و در عمل تعداد کاربرای بیشتر به فروشگاه مراجعه میکنن و خرید بیشتری انجام میشه و قسمت قشنگ قضیه….. سود زیادی کسب فروشگاه میشه. یا مثلا واسه اینکه بتونی معدلتو بیاری بالا، یه تخته نصب کن روو دیوار اتاقت، یه لباس مث استادت بپوش، شروع کن با صدای بلند به تدریس به شاگردایی که فرض میکنی جلوت نشستن!! همش با خودت به این فکر کن که شاگردات چیزایی که میگی رو میفهمن یا داری بد توضیح میدی. سعی کن سوالایی که ممکنه از تو بپرسن رو بیاری توو ذهنت و اون سوالو واسه همه مطرح کنی با صدای بلند و سپس جوابشو بدی…. این کار هیجان انگیز میتونه مقدمه ی رشد معدل تو باشه…

پس همین حالا یه دفتر بردار و اهدافتو رووش بنویس. اگه دنبال یه دفتر هیجان انگیز هستی میتونی از اینجا اینترنتی بخری. حالا واسه هدفات یه سری اقدامات خلاقانه ی هیجان انگیز بنویس. اتفاقای هیجان انگیز زندگیتو توو این دفتر بنویس و روند رسیدن به اهدافتو ببین. بعد مدت ها از این زندگی هیجان انگیزت هیجان زده خواهی شد…

 

اگه دوست داشتی میتونی اقدامات هیجان انگیز زندگی واسه رسیدن به اهدافتو زیر این مقاله کامنت بذاری یا با هشتگ #کارهای_هیجان_انگیز توو شبکه های اجتماعی منتشر کنی.

 

خیلی از ماها به رسم هر سال موقع سال تحویل یه حس معنوی ای میگیریم که تغییر و تحول را از رگ گردن به خود نزدیک تر میبینیم و شروع میکنیم به تعیین اهداف و چشم انداز ها. همینجوری هم بدون برنامه و فکر. به قول خودمون جو گیر میشیم!!! یه کمی که میگذره و پیچ و خم های زندگی زیاد میشه، قول و قرارهامون یادمون میره و هر سالمون میشه مث سال های قبل بدون اینکه به اهداف و آرزوهامون برسیم.

همانطوری که واسه سفر رفتن سعی میکنیم روز ها، گاهی هفته ها و گاهی ماه ها قبل تدارکات سفر(خرید بلیط، رزرو هتل و …) را مهیا کنیم و چمدان و کوله پشتی سفر را با تمام ملزومات مورد نیاز سفر ببندیم، برای ورود به سال جدید هم باید از همین اسفند ماه توشه ها و بساط سفر را جمع و جور کنیم و هنگام تحویل سال، سفر را رسما آغاز کنیم. نه اینکه تازه برای سفر برنامه ریزی کنیم.

تا اینجا نصیحت و پند و اندرز بسه!

قراره چی کار کنیم؟ تو خودت میخوای چی کار کنی؟

۱- یه دفتر و کاغذ جور کن. خودکار یا مدادم یادت نره. شروع کن هر کاری که دوست داری انجام بدی رو لیست کن. هر چی میاد توو ذهنت رو بنویس.

۲- حالا شروع کن به اولویت بندی خواسته هات. یه سری از خواسته هات پیش نیازش چیزای دیگس. اونا رو به هم وصل کن. بعضی خواسته ها راحت تر دست یافتنیه. بعضیا سخت تر. سعی کن یه جوری اولویت بندی کنی که هم به سخت ها بتونی برسی هم به آسونا.

۳- قشنگ و تمیز کل برنامه امسالتو مدون کن. براشون با جزییات بیشتر آیتم بندی کن. اگر میتونی تخمین بزن کی باید به هدفت برسی. فقط منطقی به زمان ها نگاه کن. جو گیر بازی رو ولش کن

۴- در مورد برنامه ریزی روزانه و ماهانه حتما یه مطلب مفصل خواهم نوشت… پیگیر مطالب سایت باشین. (خودم میخوام اجراش کنم. وقتی اجراش کردم و تجربه کردم براتون از تجربم مینویسم)

 

اما خودم قراره چه کنم؟ توشه های کوله پشتیم واسه سال جدید چیه؟

اول، از همه ترک عاداتی که خیلی از ما هر ساله داریم با خودمون میبریم و ترکش نمیکنیم. مثل عصبانیت و زود از کوره در رفتن و خیلی چیزای دیگه

دوم، یه دفتر برنامه ریزی واسه همه ی روز های سال جدید که بشه حساب شده گذروندش

سوم، یه عالمه عشق و محبت و مهربانی برای همه. خانواده، دوست، هموطن، آدمیزاد، طبیعت و …–اینجوری بگم که وقتی تو با عشق و محبت کاری رو برای کسی بکنی، یهو همه ی عالم بهت عشق میورزن. یهو زندگیت میشه گلستان.

چهارم، نوشتن. باور کنید نوشتن بهترین عادتیه که میشه افکار رو دسته بندی کرد و ثبتشون کرد. وقتی بنویسی انگار به افکارت متعهد شدی و این تعهد زندگیتو به بهترین حال متحول میکنه

پنجم، باور — باور به اینکه تو میتوانی تغییر کنی، تو میتوانی چشم هایت را بر روی زشتی های دنیا ببندی و فقط خوبی هایش را ببینی

ششم، شکرگذاری —  فکر میکنم یه توشه ی مهم هر کوله ای باید شکرگذاری باشه. وقتی شکرگذار باشی یعنی رضایت داری از همه چی و از همه مهمتر شکرگذاری چیز های جدیدی رو برای تو به ارمغان میاره. دقت کردین وقتی از کسی که کاری براتون کرده تشکر میکنین، دفعه دیگه با رغبت بیشتر براتون کار انجام میده. این رسم دنیاس. هر عملی عکس العملی دارد!

هفتم، لبخند… بخند!بخند دیگه!! میبینی یهو حالت خوب میشه.

 

شما هم کوله پشتی سال جدیدتون رو ببندین و بنویسین. اینجا میتونین اطلاعات بیشتر رو بخونین.

بارها برای همه ما پیش آمده که در زندگی دچار یک سری اتفاقات ناخوشایند شده‌ایم؛ گاه اتفاقات کوچک و گاه بزرگ. شاید براتون اتفاق افتاده باشه که هنگام رانندگی خیلی نزدیک بوده که با ماشینی تصادف کنید اما ناگهان ترمز کرده‌اید و فقط یک استرس به شما وارد شده و اتفاق خاصی نیافتاده، در صورتی که می توانست منجر به یک خسارت زیان بار شود. مثال‌های خیلی زیادی هست که در طول روز با آن ها مواجه می شویم.

همه‌ی این اتفاقات تلنگر هایی هستند برای ما که به زندگی بیشتر توجه نماییم و در مسائل روزمره بیشتر تامل کنیم. خیلی از اتفاقات رخ می دهند تا ما را آگاه کنند. اگر با تامل در اتفاقات و با بررسی عوامل رخداده بتوانیم رابطه هایی را کشف کنیم، آن وقت می توانیم از وقوع دوباره‌ی آن‌ها جلوگیری کنیم تا هر لحظه از زندگی ما به بهترین وجه رغم بخورد. شاید اگر در هنگام رانندگی حواسمان به تلفن همراهمان نبود، آن تصادف رخ نمیداد. و یا اگر…

تا اینجا آنچه را که گفتم از توجه و تامل به اتفاقات بد زندگی بود که با آگاهی از خطر ها و اتفاقات وحشتناک و غمناک دوری کنیم. اما این توجه به زندگی محدود به اتفاقات بد نیست. همیشه اتفاقات خوش زندگی را نیز بررسی کنید. مثلا یک روز شما آنقدر بی حوصله اید که حال مهمانی رفتن ندارید. اما با اصرار والدینتان به زور به مهمانی می روید. پس از مدتی معاشرت با دیگران یهو سر حال می‌شوید و تا آخر مهمانی حسابی بهتون خوش میگذره! این یک اتفاق خوشایند است که باعث شادی شما شده. با بررسی و تامل در این اتفاقات خوش شاید متوجه شوید که دلیل این بی حوصلگی شما، در خانه ماندن و عدم معاشرت با دیگران و دوستانتان است. بنابراین عواملی که باعث بروز اتفاقات خوب و خوش شده را نیز بررسی کنید و آن ها را در زندگیتان ادامه دهید.

یک تلنگر خوب یا بد به این دلیل است تا ادامه زندگی را با دقت بیشتری سپری کنیم و قطعا خواست همه‌ی ما این است که ادامه‌ی زندگی خوش و شیرین باشد. پس به تلنگر‌هایی که زندگی به شما زده بیشتر توجه کنید…

مثال های متعددی از این اتفاقات خوب و بد در زندگی همه‌ی ما بوده. شما می توانید این اتفاقات و درس هایی که از آن ها گرفته‌اید را در بخش نظرات با دیگران به اشتراک بگذارید.

هدف از این متن اینه که نگاهمون رو نسبت به تغییر کردن کمی عوض کنیم و منطقی تر به اون نگاه کنیم تا به جای پیچیده بودن، کمی تغییر را آسان تر ببینیم.

همه‌ی ما بار ها تغییر کردن را تجربه کرده‌ایم. اما گاهی از اون دلسرد شدیم و دیگر توان تغییر کردن را در خودمون نمی‌بینیم. بذارید با یک مثال موضوع را روشن‌تر کنم. فرض کنید شما یک آدمی هستید که اهل مطالعه نیستید و تصمیم به تغییر گرفته‌اید که اهل مطالعه شوید. احتمالا اولین قدم شما اینه که وارد کتاب‌فروشی می‌شوید و انگیزه‌ی فراوانی برای تغییر دارید و ممکنه چندین کتاب قطور خریداری کنید. با همون انگیزه فراوان تصمیم میگیرید روزی ۴ ساعت یا ۲۰۰ صفحه مطالعه کنید (جو گیر شدن بیش از حد). همین جو گیر شدن و منطقی نبودن خود یک عاملی است برای عدم تغییر؛ پس از مدتی از مطالعه کردن زده می‌شوید و به همین راحتی دست از تغییر می‌کشید. اما راه حل منطقی برای تغییر چیست؟

 

۱- ایجاد انگیزه در خود و تعریف هدف

همیشه شرایطی را که در آن تصمیم به تغییر میگیرید را به خاطر بسپارید. حتی میتوانید اون شرایط را بر روی کاغذ توصیف کنید. اون شرایط میتونه انگیزه‌ی خیلی خوبی واسه شما باشه. اما قطعا در یک لحظه نمیشه همه‌ی راه را پیمود. بنابراین هدف و چشم انداز خود را تعیین کنید که به چه نقطه‌‌ای تمایل دارید برسید. اهداف خود را نه خیلی کوچک تصور کنید و نه خیلی آرمانی و دست نیافتنی. سعی کنید نقشه‌ی راه را برای خود کمی شفاف کنید و بدانید به کجا قرار است برسید. تغییر بدون هدف مانند قرار گرفتن در مسیری است که انتهایی ندارد و سرانجامش بی راهه هایی است که چندان جالب نیست!

۲- تقسیم بندی هدف به اهداف کوچکتر

حالا که هدف و چشم انداز خود را در نظر گرفتید و با انگیزه می‌خواهید وارد مسیر تغییر شوید،اهدافتان را به اهداف کوچک دست یافتنی تقسیم کنید. اما اهداف را نه آنقدر کوچک فرض کنید که هیچ چالشی برای شما ایجاد نکند و نه اینکه خیلی بزرگ تصور نکنید تا اصلا نشه به آن برسید.

۳- مداومت و اصرار بر انجام اهداف کوچکتر

عادت و تغییر خیلی شبیه هم هستند. همانطور که باید مدت ها یک کار مداوم را انجام دهید تا به عادت تبدیل شود، برای تغییر نیز نیاز به مداومت و تکرار داریم. تغییر یک شبه اتفاق نمی‌افتد. بنابراین سعی کنید با تکرار های روزانه به اولین هدف کوچک خود برسید و آهسته آهسته با پیمودن اهداف کوچکتر در نهایت به هدف نهایی خود برسید. یادتان باشد باید همیشه بر اجرا شدن اهداف کوچک خود اصرار ورزید. این اصرار به انجام کار، تمرینی است برای تغییر‌های کوچک که سرآغاز تغییرات بزرگ است.

اگر روزی نتوانستید بر انجام و تکرار تغییرات کوچک خود اصرار ورزید، نگران نشوید. انسان همیشه خطا کار است و گاهی انگیزه ها و اهداف خود را فراموش می کند. از اینکه خود را سرزنش کنید که من نمیتوانم تغییر کنم و من همون آدم قبلی هستم و خواهم ماند، به شدت دوری کنید!!! در عوض سعی کنید به دنبال دلایل ضعف خود باشید که چرا از مسیر تغییر دور شده اید و تجربیات خود را یادداشت کنید و دوباره مسیر تغییر را از سر بگیرید. مطمئن باشید همه‌ی این ضعف ها قسمتی از مسیر تغییر است. اگر تغییر ساده بود همه‌ی آدم ها موفق بودند. اما چون تغییر سخت است، بنابراین انسان های قوی شایسته‌ی کسب مدال تغییر هستند. بنابراین همه چیز طبیعی است که شما بار ها در مسیر تغییر شکست بخورید. اما سرانجام شما باید پیروز این میدان باشید. این جمله را همیشه تکرار کنید 🙂

مثال: برای همان کتاب خواندن، شما هدف بزرگ خود را این فرض میکنید که در عرض یک سال یک کتابخانه‌ی ۵۰۰ تایی از بهترین کتاب‌های منتشر شده داشته باشید که همه را خوانده‌اید. اما شمایی که روزانه هیچ مطالعه مفیدی نداشتید و کتاب‌های قطوری نخوانده‌اید نمی‌توانید یک شبه چند صد صفحه کتاب را با دقت بخوانید. بنابراین اهداف کوچکتر شما این می‌شود که روزانه ۲۰ صفحه کتاب را با دقت بخوانم. پس از مدتی تکرار، یواش یواش تعداد صفحات را زیاد می‌کنید و اینگونه به هدف نهایی خود می رسید.

۴- وسیعتر کردن دامنه تغییرات تا رسیدن به هدف نهایی

در هر مرحله که شما به اهداف کوچکتر خود دست می‌یابید، یک سری سختی هایی را تحمل کرده‌اید که تجربیات ارزنده‌ای را با خود به همراه داشته. بنابراین شما از آدم قبلی به یک آدم جدید تبدیل شده‌اید و این یک تغییر است. حالا وقت اون رسیده خود را کمی بیشتر به چالش بکشید. هدف بعدی خود را کمی بزرگتر از هدف قبلی در نظر بگیرید تا با تلاش بیشتر و کسب تجربه بیشتر، تغییرات بیشتری داشته باشید.

 

تغییر به نظر ساده می‌آید اما باور کنید اگر به دید یک سیستم به اون نگاه نکنیم و با اصول درست آن را پیش نبریم، هرگز موفق به تغییر نخواهیم شد. در مورد تغییرات خود سعی کنید یک برنامه تدوین کنید و روی هر قدم هوشمندانه تفکر کنید.

 

همیشه دوست داشتم مسائل مدیریتی را در قالب مسائل زندگی بیان کنم تا ملموس تر باشه، بنابراین مطالب بالا را می توانیم به تغییرات مدیریتی یک سازمان تعمیم دهیم. در اینجا اهداف کوچکتر باید هوشمندانه تعیین شوند تا از منابع سازمان به صورت بهینه استفاده گردد.

برای تغییر، یک کار متفاوت انجام بده

برای تغییر، یک کار متفاوت انجام بده

خیلی از ماها ممکنه اطلاعات ناقصی از ویتامین ها، فواید آن‌ها، میزان نیازمان به آن‌ها، منابع تامین ویتامین و … داشته باشیم. خیلی نمیخوام بحث تخصصی کنم. چون من یه مهندسم نه دکتر!! اما قطعا همه‌ی ما سلامتی برامون خیلی اهمیت داره و سلامتی قسمتیش در تغذیه مناسبه.

بیایید از زبان ویکی پدیای عزیز(!) یه کم در مورد ویتامین D بیشتر بدانیم:

ویتامین د را که کلسیفرول می‌نامند، یکی از ویتامین‌های لازم برای بدن و از ویتامین‌های محلول در چربی است، که به رشد و استحکام استخوانها از طریق کنترل تعادل کلسیم و فسفر کمک می‌کند.این ویتامین با ایجاد افزایش جذب فسفر و کلسیم از روده‌ها و کاهش دفع از کلیه به متابولیسم استخوان‌ها کمک می‌کند و همچنین از طریق ترجمه ژنهای هسته سلول به رشد سلول کمک می‌کند.
منبع اصلی دریافت این ویتامین بجز منابع گیاهی مثل غلات و حیوانی مثل ماهی ساردین و شیر، نور آفتاب است.بطوری که ۱۰ تا ۲۰ دقیقه ماندن در زیر نور آفتاب، نیاز روزانه بدن انسان به این ویتامین را تامین می‌کند.کمبود این ویتامین همچنین باعث پوکی استخوان در کهنسالی می‌گردد.

خب… تا اینجا متوجه شدید که نقش ویتامین D در کنار دیگر عناصر به ویژه کلسیم چقدر برای استخوان ها و رشد سلول ها لازمه. حالا یه کم میخوام فواید این ویتامین رو لیست وار بگم:

  • افزایش قدرت و هماهنگی عضلات در افراد کهنسال
  • پیشگیری از بروز بیماری‌هایی مانند راشیتیسم در کودکان، استئومالاسی در بزرگسالان و پوکی استخوان در کهنسالی
  • کمک به رشد و استحکام استخوان‌ها و رشد سلولها
  • موثر در سلامت مغز و جلوگیری از آلزایمر

اما کمبود این ویتامین چه اثرات منفی‌ای میتواند بر ما داشته باشد؟ باز هم لیستی از عوارض کمبود ویتامین D:

  • در دوران کودکی بیماری راشیتیسم
  • در دوران بزرگسالی بیماری استئومالاسی: کاهش تراکم استخوانی دردهای شدیدی در قسمت پا و کمر احساس می‌شود و شکسته شدن استخوان‌ها بلند
  • در دوران کهنسالی بروز بیماری پوکی استخوان
  • افزایش احتمال ابتلا به سرطان سینه یا پروستات
  • به دلیل ضعیف شدن دستگاه ایمنی بدن باعث می‌شود فرد مبتلا به سرطان و دیابت و حتی عفونت گردد

ذکر این نکته لازمه که:

بیماری استئومالاسی با دریافت ویتامینD بهبود میبابد. اماااااا… پوکی استخوان در دوران کهنسالی با دریافت ویتامین D قابل درمان نیست. اما در دوران جوانی با مصرف ویتامینD در کنار کلسیم و فسفر قابل پیشگیری است.

اما راه چاره!!

منابع حاوی ویتامین D:

  • آفتاب
  • منابع گیاهی:غلات و برخی سبزیجات و میوه‌جات.
  • منابع حیوانی:کره، روغن کبد ماهی، زرده تخم مرغ، خامه، جگر، ماهی ساردین
  • دریافت این ویتامین به صورت مصنوعی مثل کپسول و آمپول

ارزان ترین منبع یا بهتره بگم منبع مجانی، نور آفتاب است. نور آفتاب بدون واسطه، یعنی آفتابی که از شیشه عبور کنه فاییده نداره. روزانه بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه زیر نور آفتاب.

185742d44_mlحالا این چالش هدفش چیه؟

واسه جلوگیری از پوکی از استخوان، سرطان سینه، پروستات، تضعیف سیستم ایمنی بدن، دیابت، بیماری های عفونی و … ، قراره روزانه ۱۰ تا ۲۰ دقیقه در معرض نور مستقیم آفتاب قرار بگیریم و ویتامین D جذب کنیم تا به اصطلاح ما جوونا در دوران زندگی به ویژه جوانی و کهنسالی دو نقطه دی (:دی) باقی بمونیم! 

سعی کنید وقتی روزانه میرین که آفتاب بگیرید تا ویتامین D جذب کنید، دو نقطه دی باشید و از لحظاتتون لذت ببرید،در کنارش از لحظاتتون فیلم و عکس تهیه کنید و با هشتگ #ویتامین_دی در شبکه های اجتماعی دوستان و آشنایاتون رو از عوارض کمبود ویتامین D آگاه کنید و اونا رو هم به این چالش دعوت کنید.

عکس ها و فیلم ها میتونه حاوی یک نکته خلاقانه از فواید آفتاب گرفتن باشه و یا اینکه توو دانشگاه روو نیمکت زیر آفتاب با دوستانتون نشسته اید و وقتی را برای آفتاب گرفتن گذاشته اید.یه عکس بگیرید و به اشتراک بگذارید. همین برای آگاه کردن و مطلع کردن دیگران کافیه… هدف مطلع کردن دیگرانه

پیج دو نقطه دی توو فیسبوک سعی میکنه گوشه ای از ابتکارات خلاقانه شما رو به معرض نمایش بذاره. فیلم عکس متن شعر هر چی که فکر میکنید میتونه باعث آگاهی دیگران بشه و باعث تشویق و ترغیب خودتون و دیگران بشه که این حرکت روزانه تداوم داشته باشه رو با هشتگ #ویتامین_دی به اشتراک بگذارید. وبلاگ کوله پشتی هم منتظر شنیدن نظرات، پیشنهادات و خاطرات شما هست. اینجا مال خودتونه!

شما میتونید توو وبلاگ هاتون هم از تجربیات و خاطراتتون بگین. قرار های دوستانه، دور هم بودن و در کنارش جذب آفتاب خیلی دلچسب تره. یادتون نره: ویتامینD … آفتاب … دو نقطه دی

rambod javan nima shabannejad

عکس از اینستاگرام نیما شعبان نژاد @nimashabannejad در کنار رامبد جوان و فرمان فتحعلیان

 

توجه:

  • کرم های ضد آفتاب و مواد آرایشی خانم ها مانع جذب ویتامین D میشه.
  • هر چیزی به اندازش خوبه. نه افراط نه تفریط. نه زیادی زیر آفتاب بمونید که خودش کلی مضره. نه اینکه دیگه با آفتاب قهر کنید.
  • حتما با پزشک خودتون مشورت کنید اگر دچار بیماری های پوستی هستید.
  • لطفا پزشکان و دوستان در به روز کردن این قسمت مرا یاری کنند.

هدف من از این طرح چیه؟

  1. یک قدم برای سلامتی دوستان و آشنایان و همه ی مردم ایران و البته جهان
  2. آگاه سازی مردم
  3. ایجاد یک لحظه ی خوش و شاد برای شمایی که عکس میگیری و شمایی که عکس رو میبینی
  4. شکر نعمت هایی که خداوند در اختیار ما قرار داده تا به درستی و به اندازه ازشون بهره ببریم

پ.ن: کلیه اطلاعات این مفاله از ویکی پدیا ذکر شده است.

این ویدئو را در اینستاگرام شخصی ام اولین بار منتشر کردم. میتوانید در آن جا نیز مشاهده نمایید.

 

روایت اول:

اکثر ما باور داریم ماهیت وجودی انسان روح اوست. روحی که از منشا هستی، پروردگار عالم بر ما دمیده شده. جسم ما از خاک و بی جان است و فقط با روحی که در آن است زنده می‌شود.

در دنیا تجربه بیماری هم برای روح است هم برای جسم. اما سلامت جسم به طرز بسیار زیادی به سلامت جسم وابسته است. طوری که میبینیم خیلی از کسانی که به بیماری های سخت جسمی مبتلا هستند با اعتماد به نفس و امید که سرمنشا آن روح است، درمان کامل می‌شوند.

اما روحی که بیمار است چه؟ روحی که افسرده است و ناراحت از بدترین بیماری های جسمی بدتر است! داشتن یک روح شاد و آرام کار پیچیده‌ای است چرا که شناخت روح خود و روحی که منشا آن خداوند بوده، نیازمند توجه ویژه و شناخت عمیق است. اما کاری است که حقیقت زندگی ما است و در طول دوران زندگی باید هر روز نسبت به دیروز شناخت بهتری را کسب کنیم و هر روز حالمان خوب تر باشد…

بنابراین سلامت روحت را دریاب که سلامت جسمت بدان وابسته است…

 

روایت دوم:

سازمان یا شرکتی را در نظر بگیرید که دچار رکود و ضرر شده است. یک سازمانی که بقاءش دچار مشکل شده و نزدیک است که دیگر نتواند به فعالیت خودش ادامه دهد. این سازمان دچار دگرگونی شده و تک تک اعضای آن از مدیرعامل و هیئت مدیره گرفته تا جزءترین کارمند سازمان دچار نگرانی و وحشت از آینده‌ی شغلی خود گشته اند. جسم این سازمان دچار مشکل است. رفتار کارمندان و مدیران عصبی و همراه با تنش است و غده‌ی سرطانی ورشکستگی و نابودی هر روز بزرگتر می‌شود.

روح این سازمان چیست؟ روح یک سازمان، ماهیت وجودی این سازمان است. ماهیتی که به این سازمان جان می‌دهد. شاید اعضای هیئت مدیره و سهام داران اولین کسانی باشند که با یک هدف خاص، به تاسیس این سازمان دست زده‌اند. نوع برخورد آنان در حل مشکلات کلان سازمان یکی از عوامل دخیل در سلامت روح سازمان است. مشتریان! مشتریان که این سازمان برای ارائه خدمت و یا محصول به آنان ایجاد شده یکی دیگر از وجه‌های دخیل در سلامت سازمان اند. توجه ویژه به برآورده کردن نیاز آنان و کسب رضایت آنان، سلامت روح سازمان را در اختیار دارد. کارکنان و پرسنل یک سازمان نیز وجه دیگری از روح یک سازمان هستند. توجه به خواسته‌های آنان و آموزش درست و به جا به آنان، در مواقع بجران‌های جسمی سازمان مثل عدم سودآوری و یا هزینه‌های گزاف سازمان باعث می‌شود تا خلل‌های جسمی درمان شوند.

زندگی در یک سازمان یعنی اینکه حال همه‌ی ذی‌نفعان خوب باشد و سودآوری و بقای سازمان هر روز بهتر و پایدار باشد.

 

سخن را پیچیده نکنم… روح باید از توجه ویژه‌ای برخوردار باشد تا سالم و سر کیف باشد تا شرایط سالمی بر جسم نیز حکم فرما باشد. چه روح آدمی باشد، چه روح یک سازمان…

ترس

اگر به زمان‌های پست‌های وبلاگم دقت کنید می‌بینید که از آن دست از وبلاگ‌نویس‌‌های تنبل هستم که دیر به دیر آپدیت می‌کنند. شاید یه قسمتی از آن تتبلی باشد(تعارف نداریم که!) اما بیشتر ماجرا به آنجایی بر‌می‌گردد که میترسم!!! می‌ترسم متنی را بنویسم که نتوانم حق مطلب را ادا کنم و بیشتر یاوه گویی باشد، می‌ترسم از آنکه نتوانم آنچه را در ذهن دارم به خوبی بیان کنم. می‌ترسم، می‌ترسم و می‌ترسم‌های بسیار دیگر…

ترس یک احساس ناخوشایند اما طبیعی است که شما را از انجام کاری باز می‌دارد. ترس شما را از انجام کاری که شاید قابلیتش را دارید یا می‌توانید آن قابلیت را کسب کنید می‌ترساند یا به عبارتی نمی‌گذارد که انجام شود.

تنها راه مبارزه با ترس از نظر من جنگیدن با آن نیست. زیرا ترس یک واکنش طبیعی است و طبیعی است که شما از انجام کاری که تا به حال نکردید یا به آن عادت نکردید بترسید. ترس گاهی مفید است. چرا که شما را در مورد موضوع دقیق‌تر و کنجکاو‌تر می‌کند تا آن را بیشتر مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید. اما مبارزه با ترس یعنی سرکوب تجزیه تحلیل ها و سرکوب نتیجه‌گیری‌های موضوع.

بنابراین با ترس‌هایتان دوست باشید. در مورد ترس‌هایتان آگاهانه بیاندیشید و تجزیه تحلیل نمایید تا در مورد آن آگاه شوید. سپس دوستانه بر آن غلبه کنید و کاری را که از آن می‌ترسید، یکباره با روحیه و انگیزه فراوان انجامش دهید. دقیقا مثل همین مطلبی که من نوشتم، با آنکه از نوشتن می‌ترسیدم!! رفاقت هایتان را با ترس‌هایتان تنگ‌تر کنید. زندگی با ترس(اما از نوع دوستانه) طعم شیرین‌تری دارد، چراکه قابلیت‌های پنهان خود را کشف می‌کنید.

پ.ن: ترسیدن از بعضی چیزها لازم است. با تفکر در مورد بعضی از موضوعاتی که از آن می‌ترسید به این نتیجه می‌رسید که این نوع ترس‌ها لازم و اجباری هستند. بنابراین با این نوع ترس‌ها دوست نشوید و هرگز انجامشان ندهید!!! مثل دست کردن در دهان شیر!!!!

 

 

از نظر من در یک تعریف ساده، زندگی یعنی هنر درس گرفتن از اشتباهات و استفاده از تجربیات در طول زندگی برای جلوگیری از اشتباهات بزرگ‌تر.

هر روز با اتفاقات زیادی سر و کله میزنیم و از این اتفاقات تجربیاتی را کسب میکنیم. در صفحه توییتر شخصی‌ام هشتگی را با عنوان  #۱۰۰روزتجربه  (بدون فاصله و نیم‌فاصله بین کلمات) معرفی کردم که هر روز یکی از تجربیاتی که کسب کرده ام را یادداشت می‌کنم. خود نوشتن تجربه باعث می‌شود تا بیشتر در ذهن باقی بماند و همچنین دیگران نیز از تجربیات کسب شده استفاده می‌کنند.به همین دلیل بنا را بر این گذاشتم تا این تجربیات را هر روز در وبلاگم  علاوه بر توییتر منتشر کنم.

اگر شما هم تمایل داشتید می‌توانید در توییتر یا در وبلاگتان از تجربیاتتان بنویسید تا دیگران نیز از تجربیات شما آگاه شوند و در زندگی به کار گیرند.

لطفا اگر تجربیات خود را می‌نویسید لینک مطالبتان را کامنت کنید تا آن را با دیگران به اشتراک بگذارم.

(این پست هر روز به روزرسانی می‌شود)

: نا امیدی درست زمانی میاد سراغت که داری به موفقیت نزدیک میشی.

: هیچ کاری بدون آرامش به خوبی پیش نمیره. همیشه باید آرام بود و کارها را پیش برد.

: توو زندگی فقط باید برای آرامش جنگید. اما جنگی توام با آرامش. زندگی یعنی رسیدن به آرامش.

: تبلیغات وقتی موثر و موفق هست که بتونی با مخاطب ارتباط مستقیم برقرار کنی.در واقع طوری که مخاطب حست کنه.

: شروع هیچ کاری آسان نیست. هنر آن است سختی ها و مشکلات را در طی زمان با صبر و امید هموار و آسان کرد.

: یک اشتباه را دوبار تکرار نکن. چرا که تجربه ات زیر سوال می رود و پیشرفتی در زندگی نخواهی کرد.

:زندگی هنر زمانبندیه.زمانی برای کار،زمانی برای تفریح و خواب.استراحت بعد کلی کار و تلاش واجبه.

: همیشه به زمان توجه کن و برای هر لحظه ات برنامه ریزی کن. چشم بر هم میگذاری میبینی همه چیز دیر شده.

: رهایی جستن از عادت هایی که خوب نیستند کاری است دشوار اما ممکن. کافی است همیشه اهدافت را در نظر بگیری و مرور کنی.

:شکست در شروع و ادامه هر بیزینسی یعنی انگیزه دادن برای تلاش بیشتر و یافتن ایده ای تازه تر.

ادامه مطلب

  • 1
  • 2