مدیریت

بار ها و بار ها توو رسانه ها، از معلم ها و استاد ها، از بزرگتر ها، حتی از صدای درون خودمون شنیدیم که واسه زندگیت هدف داشته باش! ما هم منکر این مساله نیستیم. فقط میخوایم بگیم هدف داشتن همینجوری خشک و خالی نمیشه که!! هدف باید باحال باشه، یه جوری خاص باشه، با هدف همه فرق داشته باشه…

خیلی ها هدفشون اینه توو کسب و کارشون موفق بشن. اما یه سریا میان این هدف رو هیجان انگیزش میکنن. یه جوری خاص و باحالش میکنن. مثلا طرف میگه من هدفم اینه توو پارکینگ خونمون یه کسب و کاری بزنم که یه سال دیگه کل مجتمع بشه شرکت من! اون آدم مادامی که توو اون ساختمونه تلاشش میشه خریدن کل مجتمع و عملا یعنی رونق کسب و کار و در نتیجه موفقیت شغلی.

کل حرفم خلاصه میشه توو این عبارت:

یه کم خلاقیتتو زیاد کن، واسه هر روزت یه اتفاق هیجان انگیز داشته باش، اهدافتو با خلاقیت و اون کار هیجان انگیز قاطی کن… زندگیت میشه پر از اتفاقات هیجان انگیز در راستای رسیدن به اهدافت و مهمتر از همه اینکه هر روز کنجکاو تر میشی که فردا چه اتفاق هیجان انگیزی واسه خودت رغم بزنی

اتفاقای هیجان انگیز هم مثل اهداف، به دو دسته بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم میشن. یعنی باید اتفاقای هیجان انگیز بلند مدت (مثل خرید کل مجتمع واسه دفتر کار شرکتت) رو به اتفاقای هیجان انگیز کوتاه مدت بشکنی. مثلا شاید یه روز یه کار هیجان انگیزت این باشه که اون روز کل پرسنلت که دو نفر هستن رو توو پارکینگت که شده محل کارت رو یه غذای حسابی مهمون کنی و با خودت قرار بذاری وقتی شرکتت بزرگ شد یه روز کل مجتمع رو غذا مهمون کنی!!!!

شاید خنده دار و مسخره به نظر برسه. اما باور کن وقتی هر روز ذهنت درگیر این مساله باشه که واسه رسیدن به اهدافت باید باحال باشی و یه کار خلاقانه ی هیجان انگیز بکنی، هر روز برای رسیدن به اهدافت مشتاق تر و خلاق تر میشی. هر روز از دیروزت متمایز تر میشی.

بذار مثال بزنم: مثلا توو یه فروشگاه اینترنتی دیدی یهو تخفیفای هیجان انگیز میذارن؟ یهو قیمت یه کالا ۳۰ درصد ارزون میشه. فرداش یهو همراه خرید مشتریا یه جایزه ی هیجان انگیز میدن. فرداش یهو یه کمپین تبلیغاتی ویژه راه می اندازن با یه جایزه بزرگ. با این تخفیف ها اونا سودشون میاد پایین اما همین خلاقیت و نوآوری و کارهای هیجان انگیز، هیجان کاربر ها رو زیاد میکنه و در عمل تعداد کاربرای بیشتر به فروشگاه مراجعه میکنن و خرید بیشتری انجام میشه و قسمت قشنگ قضیه….. سود زیادی کسب فروشگاه میشه. یا مثلا واسه اینکه بتونی معدلتو بیاری بالا، یه تخته نصب کن روو دیوار اتاقت، یه لباس مث استادت بپوش، شروع کن با صدای بلند به تدریس به شاگردایی که فرض میکنی جلوت نشستن!! همش با خودت به این فکر کن که شاگردات چیزایی که میگی رو میفهمن یا داری بد توضیح میدی. سعی کن سوالایی که ممکنه از تو بپرسن رو بیاری توو ذهنت و اون سوالو واسه همه مطرح کنی با صدای بلند و سپس جوابشو بدی…. این کار هیجان انگیز میتونه مقدمه ی رشد معدل تو باشه…

پس همین حالا یه دفتر بردار و اهدافتو رووش بنویس. اگه دنبال یه دفتر هیجان انگیز هستی میتونی از اینجا اینترنتی بخری. حالا واسه هدفات یه سری اقدامات خلاقانه ی هیجان انگیز بنویس. اتفاقای هیجان انگیز زندگیتو توو این دفتر بنویس و روند رسیدن به اهدافتو ببین. بعد مدت ها از این زندگی هیجان انگیزت هیجان زده خواهی شد…

 

اگه دوست داشتی میتونی اقدامات هیجان انگیز زندگی واسه رسیدن به اهدافتو زیر این مقاله کامنت بذاری یا با هشتگ #کارهای_هیجان_انگیز توو شبکه های اجتماعی منتشر کنی.

هدف از این متن اینه که نگاهمون رو نسبت به تغییر کردن کمی عوض کنیم و منطقی تر به اون نگاه کنیم تا به جای پیچیده بودن، کمی تغییر را آسان تر ببینیم.

همه‌ی ما بار ها تغییر کردن را تجربه کرده‌ایم. اما گاهی از اون دلسرد شدیم و دیگر توان تغییر کردن را در خودمون نمی‌بینیم. بذارید با یک مثال موضوع را روشن‌تر کنم. فرض کنید شما یک آدمی هستید که اهل مطالعه نیستید و تصمیم به تغییر گرفته‌اید که اهل مطالعه شوید. احتمالا اولین قدم شما اینه که وارد کتاب‌فروشی می‌شوید و انگیزه‌ی فراوانی برای تغییر دارید و ممکنه چندین کتاب قطور خریداری کنید. با همون انگیزه فراوان تصمیم میگیرید روزی ۴ ساعت یا ۲۰۰ صفحه مطالعه کنید (جو گیر شدن بیش از حد). همین جو گیر شدن و منطقی نبودن خود یک عاملی است برای عدم تغییر؛ پس از مدتی از مطالعه کردن زده می‌شوید و به همین راحتی دست از تغییر می‌کشید. اما راه حل منطقی برای تغییر چیست؟

 

۱- ایجاد انگیزه در خود و تعریف هدف

همیشه شرایطی را که در آن تصمیم به تغییر میگیرید را به خاطر بسپارید. حتی میتوانید اون شرایط را بر روی کاغذ توصیف کنید. اون شرایط میتونه انگیزه‌ی خیلی خوبی واسه شما باشه. اما قطعا در یک لحظه نمیشه همه‌ی راه را پیمود. بنابراین هدف و چشم انداز خود را تعیین کنید که به چه نقطه‌‌ای تمایل دارید برسید. اهداف خود را نه خیلی کوچک تصور کنید و نه خیلی آرمانی و دست نیافتنی. سعی کنید نقشه‌ی راه را برای خود کمی شفاف کنید و بدانید به کجا قرار است برسید. تغییر بدون هدف مانند قرار گرفتن در مسیری است که انتهایی ندارد و سرانجامش بی راهه هایی است که چندان جالب نیست!

۲- تقسیم بندی هدف به اهداف کوچکتر

حالا که هدف و چشم انداز خود را در نظر گرفتید و با انگیزه می‌خواهید وارد مسیر تغییر شوید،اهدافتان را به اهداف کوچک دست یافتنی تقسیم کنید. اما اهداف را نه آنقدر کوچک فرض کنید که هیچ چالشی برای شما ایجاد نکند و نه اینکه خیلی بزرگ تصور نکنید تا اصلا نشه به آن برسید.

۳- مداومت و اصرار بر انجام اهداف کوچکتر

عادت و تغییر خیلی شبیه هم هستند. همانطور که باید مدت ها یک کار مداوم را انجام دهید تا به عادت تبدیل شود، برای تغییر نیز نیاز به مداومت و تکرار داریم. تغییر یک شبه اتفاق نمی‌افتد. بنابراین سعی کنید با تکرار های روزانه به اولین هدف کوچک خود برسید و آهسته آهسته با پیمودن اهداف کوچکتر در نهایت به هدف نهایی خود برسید. یادتان باشد باید همیشه بر اجرا شدن اهداف کوچک خود اصرار ورزید. این اصرار به انجام کار، تمرینی است برای تغییر‌های کوچک که سرآغاز تغییرات بزرگ است.

اگر روزی نتوانستید بر انجام و تکرار تغییرات کوچک خود اصرار ورزید، نگران نشوید. انسان همیشه خطا کار است و گاهی انگیزه ها و اهداف خود را فراموش می کند. از اینکه خود را سرزنش کنید که من نمیتوانم تغییر کنم و من همون آدم قبلی هستم و خواهم ماند، به شدت دوری کنید!!! در عوض سعی کنید به دنبال دلایل ضعف خود باشید که چرا از مسیر تغییر دور شده اید و تجربیات خود را یادداشت کنید و دوباره مسیر تغییر را از سر بگیرید. مطمئن باشید همه‌ی این ضعف ها قسمتی از مسیر تغییر است. اگر تغییر ساده بود همه‌ی آدم ها موفق بودند. اما چون تغییر سخت است، بنابراین انسان های قوی شایسته‌ی کسب مدال تغییر هستند. بنابراین همه چیز طبیعی است که شما بار ها در مسیر تغییر شکست بخورید. اما سرانجام شما باید پیروز این میدان باشید. این جمله را همیشه تکرار کنید 🙂

مثال: برای همان کتاب خواندن، شما هدف بزرگ خود را این فرض میکنید که در عرض یک سال یک کتابخانه‌ی ۵۰۰ تایی از بهترین کتاب‌های منتشر شده داشته باشید که همه را خوانده‌اید. اما شمایی که روزانه هیچ مطالعه مفیدی نداشتید و کتاب‌های قطوری نخوانده‌اید نمی‌توانید یک شبه چند صد صفحه کتاب را با دقت بخوانید. بنابراین اهداف کوچکتر شما این می‌شود که روزانه ۲۰ صفحه کتاب را با دقت بخوانم. پس از مدتی تکرار، یواش یواش تعداد صفحات را زیاد می‌کنید و اینگونه به هدف نهایی خود می رسید.

۴- وسیعتر کردن دامنه تغییرات تا رسیدن به هدف نهایی

در هر مرحله که شما به اهداف کوچکتر خود دست می‌یابید، یک سری سختی هایی را تحمل کرده‌اید که تجربیات ارزنده‌ای را با خود به همراه داشته. بنابراین شما از آدم قبلی به یک آدم جدید تبدیل شده‌اید و این یک تغییر است. حالا وقت اون رسیده خود را کمی بیشتر به چالش بکشید. هدف بعدی خود را کمی بزرگتر از هدف قبلی در نظر بگیرید تا با تلاش بیشتر و کسب تجربه بیشتر، تغییرات بیشتری داشته باشید.

 

تغییر به نظر ساده می‌آید اما باور کنید اگر به دید یک سیستم به اون نگاه نکنیم و با اصول درست آن را پیش نبریم، هرگز موفق به تغییر نخواهیم شد. در مورد تغییرات خود سعی کنید یک برنامه تدوین کنید و روی هر قدم هوشمندانه تفکر کنید.

 

همیشه دوست داشتم مسائل مدیریتی را در قالب مسائل زندگی بیان کنم تا ملموس تر باشه، بنابراین مطالب بالا را می توانیم به تغییرات مدیریتی یک سازمان تعمیم دهیم. در اینجا اهداف کوچکتر باید هوشمندانه تعیین شوند تا از منابع سازمان به صورت بهینه استفاده گردد.

برای تغییر، یک کار متفاوت انجام بده

برای تغییر، یک کار متفاوت انجام بده

روایت اول:

اکثر ما باور داریم ماهیت وجودی انسان روح اوست. روحی که از منشا هستی، پروردگار عالم بر ما دمیده شده. جسم ما از خاک و بی جان است و فقط با روحی که در آن است زنده می‌شود.

در دنیا تجربه بیماری هم برای روح است هم برای جسم. اما سلامت جسم به طرز بسیار زیادی به سلامت جسم وابسته است. طوری که میبینیم خیلی از کسانی که به بیماری های سخت جسمی مبتلا هستند با اعتماد به نفس و امید که سرمنشا آن روح است، درمان کامل می‌شوند.

اما روحی که بیمار است چه؟ روحی که افسرده است و ناراحت از بدترین بیماری های جسمی بدتر است! داشتن یک روح شاد و آرام کار پیچیده‌ای است چرا که شناخت روح خود و روحی که منشا آن خداوند بوده، نیازمند توجه ویژه و شناخت عمیق است. اما کاری است که حقیقت زندگی ما است و در طول دوران زندگی باید هر روز نسبت به دیروز شناخت بهتری را کسب کنیم و هر روز حالمان خوب تر باشد…

بنابراین سلامت روحت را دریاب که سلامت جسمت بدان وابسته است…

 

روایت دوم:

سازمان یا شرکتی را در نظر بگیرید که دچار رکود و ضرر شده است. یک سازمانی که بقاءش دچار مشکل شده و نزدیک است که دیگر نتواند به فعالیت خودش ادامه دهد. این سازمان دچار دگرگونی شده و تک تک اعضای آن از مدیرعامل و هیئت مدیره گرفته تا جزءترین کارمند سازمان دچار نگرانی و وحشت از آینده‌ی شغلی خود گشته اند. جسم این سازمان دچار مشکل است. رفتار کارمندان و مدیران عصبی و همراه با تنش است و غده‌ی سرطانی ورشکستگی و نابودی هر روز بزرگتر می‌شود.

روح این سازمان چیست؟ روح یک سازمان، ماهیت وجودی این سازمان است. ماهیتی که به این سازمان جان می‌دهد. شاید اعضای هیئت مدیره و سهام داران اولین کسانی باشند که با یک هدف خاص، به تاسیس این سازمان دست زده‌اند. نوع برخورد آنان در حل مشکلات کلان سازمان یکی از عوامل دخیل در سلامت روح سازمان است. مشتریان! مشتریان که این سازمان برای ارائه خدمت و یا محصول به آنان ایجاد شده یکی دیگر از وجه‌های دخیل در سلامت سازمان اند. توجه ویژه به برآورده کردن نیاز آنان و کسب رضایت آنان، سلامت روح سازمان را در اختیار دارد. کارکنان و پرسنل یک سازمان نیز وجه دیگری از روح یک سازمان هستند. توجه به خواسته‌های آنان و آموزش درست و به جا به آنان، در مواقع بجران‌های جسمی سازمان مثل عدم سودآوری و یا هزینه‌های گزاف سازمان باعث می‌شود تا خلل‌های جسمی درمان شوند.

زندگی در یک سازمان یعنی اینکه حال همه‌ی ذی‌نفعان خوب باشد و سودآوری و بقای سازمان هر روز بهتر و پایدار باشد.

 

سخن را پیچیده نکنم… روح باید از توجه ویژه‌ای برخوردار باشد تا سالم و سر کیف باشد تا شرایط سالمی بر جسم نیز حکم فرما باشد. چه روح آدمی باشد، چه روح یک سازمان…

یکی از دغدغه های انسان‌ها به ویژه مدیران و کارآفرینان زمان‌بندی و برنامه‌ریزی صحیح است. مدیری را در نظر بگیرید که به دلیل مشغله‌ی فراوان، قرار‎های ملاقات و یا تلفن‌های کاری متعددی را در برنامه کاری خود دارد و همیشه اتفاقات غیر منتظره مثل یک قرار ملاقات ناگهانی یا یک جلسه اضطراری در کمین مدیران است. یک مدیر برای آنکه بتواند در سمت خود به موفقیت دست یابد باید برنامه‌ریزی دقیقی برای امور روزانه، هفتگی و حتی ماهانه خود داشته باشد تا خودش را در برابر بی‌برنامگی ها در امان بدارد.

در این مقاله با استفاده از ۶ تکنیک، روش برنامه ریزی صحیح را بررسی می‌نماییم تا بتوانیم امور زندگی و کاری خود را با دقت و برنامه‌ی صحیح به سمت موفقیت نیل دهیم.

۱- اهدافتان را واقعی و دست‌یافتنی انتخاب کنید و بر اهدافتان تمرکز کنید

اهداف شما مانند چراغی است که مسیر تاریک روبرویتان را روشن میکند تا در رسیدن به آنچه میخواهید موفق گردید. اطمینان حاصل کنید که اهدافتان دست یافتنی و دور از دسترس نیست. همیشه  اهدافتان را در جلوی رویتان تصور کنید تا فراموششان نکنید و بر روی آنها تمرکز کنید.

۲- یک تقویم داشته باشید و از آن نگهداری کنید، همیشه!

مهم نیست یک تقویم قدیمی رومیزی داشته باشید یا یه یک سر‌رسید ساده یا یک اپلیکیشن تقویم که با همه‌ی دیوایس‌های شما همگام(sync) شده باشد، مهم این است که از تقویمتان مداوما استفاده کنید.


۳- اولویت‌های خود را در ابتدای روز مشخص کنید

در ابتدای هر روز کاری ۲۰ دقیقه را به اولویت بندی کارهای خود اختصاص دهید. این زمان را فقط برای خودتان و تنها خودتان قرار دهید؛ تلفن هایتان را روی منشی تلفنی دایورت کنید، میل‌باکس خود را ببندید و به طور کلی تمام مشغله ها و برنامه هایتان را فراموش کنید. مهمترین برنامه‌ی شما در حال حاضر اولویت بندی است. اگر فکر میکنید این ۲۰ دقیقه را نمیتوانید برای خود در ابتدای صبح فراهم کنید، هر روز یک قرار ملاقات ۲۰ دقیقه ای با خودتان در محل تقویمتان تنظیم کنید!

۴- اولویت هایتان را اولویت بندی کنید

کارهای با اولویت بالا را اول و کارهای با اولویت پایین تر را در انتها قرار دهید. شاید این کار کمی اضافی به نظر برسد. اما حقیقت آن است که انسان ها تمایل دارند کارهای راحت تر را در ابتدا انجام دهند و کارهای سخت را به بعدا موکول کنند. اما بعدا هیچ وقت وجود ندارد! بنابراین کارهایی که پر‌اهمیت‌ترو زمان‌بر‌تر هستند را ابتدا انجام دهید‍‍.  فراموش نکنید که انرژی اول وقت خیلی بیشتر از سایر اوقات است.

۵-  در پایان هر روز کارهای نا‌تمام خود را به پایان برسانید

در پایان وقت کاری خود ۲۰ دقیقه را برای پایان دادن به کارهای ناتمام جزئی مثل چک کردن ایمیل‌ها، گوش دادن به پیغام های صوتی و یا ارجاع دادن پرونده ها و نامه ها به دیگر همکارانتان، اختصاص دهید. کارهای ناتمام و جزئی که اغلب تعدادشان زیاد است بیشتر از کارهای بزرگ ذهن ما را درگیر میکند. این تکنیک کمک میکند تا ذهنمان را از دغدغه های کارهای جزئی پاک کنیم و به کارهای بزرگ بهتر و بیشتر بیاندیشیم.

۶- محیط کاریتان را مرتب کنید

مطمئنا در یک محیط نامرتب و کثیف نمیتوان به خوبی تمرکز کرد. نمود محیط کاری و حتی محتویات درون کیف شما در ذهن شما اشکار خواهد شد. اگر همه چیز مرتب و سر جایش باشد، ذهن شما هم مرتب تر و راحت تر درگیر مسائل میشود تا اینکه دغدغه ذهن شما یافتن یک خودکار در بین انبوهی از کاغذهای روی میزتان باشد! در پایان هر روز محیط کاری خود را مرتب کنید تا روز بعد را با یک حس توام با پاکیزگی و انرژی مثبت آغاز کنید.

 

چرا باید به برنامه ریزی بها دهیم؟ زیرا بسیاری از بحران ها، موارد اضطراری و مواردی که سخت قابل کنترل اند، همیشه وجود دارند و یک مدیر باید بتواند با برنامه ریزی صحیح از عهده ی کارهای قابل کنترل بربیاید تا زمان بیشتری را برای مواردی که سخت قابل کنترل اند صرف نماید. برنامه ریزی به دسته بندی صحیح دغدغه های ذهنی و مواجهه با آن ها کمک میکند.

 

شما در مقابل خودتان، خانواده‌یتان، کارمندانتان و جامعه مسئول هستید. همیشه بهترین کسی باشید که میتوانید باشید…

داستان تصمیم کبری از آن داستان‌هایی است که در دوران دبستان در کتاب فارسی خیلی از ماها بوده. کبری که کتابش رو زیردرختی در حیاط گذاشته است، هرروز تصمیمش برای برداشتن کتاب را به تاخیر می‌اندازد. تا این‌که وقتی بالاخره این تصمیم را عملی می‌کند، متوجه می‌شود که دیر شده است و باران باریده و کتاب خیس شده است. او نتوانست تصمیم درستی بگیرد تا پشیمان نشود…

ما هر روزه با چند راهی‌هایی مواجه می‌شویم که مجبوریم یک راه را انتخاب کنیم. اینکه کدام راه را انتخاب کنیم تا به نتیجه‌ی مطلوبی برسیم، بستگی به نوع تصمیم گیری ما دارد.بنابراین تصمیم‌گیری درست اهمیت بسیاری در نزیک شدن به موفقیت دارد. در این مقاله با معرفی ۷ مرحله سعی بر آن است تا راه درست تصمیم‌گیری را بیان کنیم. بدون شک فرآیند تصمیم‌گیری با تمرین بسیار و کسب دانش و تجربه امکان پذیر است.

۱- تعیین مهلت

در مقابل تصمیم‌گیری، تردید و دو‌دلی است که به کائنات اجازه می‌دهیم تا به جای ما تصمیم بگیرد و آنچه را که می‌توانستیم به کام خود تغییر دهیم را برخلافش برای ما رغم زند. بنابراین باید برای هر تصمیم مهمی یک ضرب‌الاجلی قرار دهیم، یک زمان مشخص برای تصمیم‌گیری تا کاری را که از خودمان بر‌می‌آید تا دیر نشده خودمان انجامش دهیم.

۲- کشف حقایق و کسب دانش

تصمیم‌گیری آگاهانه بهتر از پرتاب کردن تیر در تاریکی است! بنابراین کشف حقایق دنیای پیرامون و کسب دانش برای پرتاب بهتر تیر یا به عبارتی منجر شدن تصمیم‌گیری به موفقیت، لازم و راه‌گشا می‌باشد.

هنگامی که در مرحله‌ی تحقیق در مورد یک تصمیم هستید، ممکن است مجبور شوید تحقیق را از سر بگیرید و این عمل را بار‌ها تکرار کنید. هنگامی که زیاد بر جزئیات حقایق متمرکز شدید، حقیقت یابی را متوقف کنید. چرا که قرار نیست تا ابد شما در مرحله تصمیم‌گیری بمانید و به مرحله عملیاتی و اجرای طرح نرسید. ریز شدن بیش از حد در جزئیات، شما را بیشتر به نقطه آغاز برمیگرداند و عملا از تصمیم گیری خسته می‌شوید.

۳- جمع آوری ورودی‌های مرتبط

برای آنکه تصمیم شما اجرایی شود، اگر نیاز به افراد دیگری دارید، شما باید از چشم انداز آن‌ها برای تصمیم‌گیری بهترتان، مطلع باشید. اگر از این مرحله صرف نظر کنید، آن افراد خود را صاحب نظر در تصمیم‌گیری نمی‌بینند و نتیجه آن خروجی قابل قبولی نخواهد داشت. بنابراین سایر افراد را به عنوان دیگر ورودی‌های فرآیند تصمیم‌گیری درست انتخاب کنید و از نظرات آن‌ها بهره‌مند شوید. همچنین ممکن است از سایر افراد برای عملی کردن تصمیمتان استفاده نمایید. شما برای آنکه خروجی تصمیمتان درست اجرا شود، باید از روند اجرایی افراد آگاه شوید تا خللی در اجرای تصمیم ایجاد نگردد.

۴- مصمم شدن

یک تصمیم به همه‌ی بحث‌ها و همچنین بررسی دیگر احتمالات برای انجام یک اقدام پایان می‌دهد. اگر تصمیمی را گرفتید، باید برای اجرای آن مصمم شوید.در غیر این صورت تصمیم شما یک تصمیم واقعی نخواهد بود.

۵- بیان دلیل

در مرحله ۳ افرادی را در انجام تصمیم درگیر کردیم. آن‌ها تمایل دارند تا بدانند شما چرا این تصمیم را انتخاب کردید؟ با وجود اینکه گزینه‌های دیگری نیز برای انتخاب وجود داشته است. بیان دلیل انتخاب تصمیم، دیگران را برای تولید خروجی بهتر یاری می‌کند. چرا که دید واضح و شفافی نسبت به تصمیم شما پیدا می‌کنند. همچنین بیان دلیل برای دیگران، افکار شما را متمرکز و هدف شما را روشن می‌کند و خود عاملی برای انگیزه گرفتن است.

۶- فرضیات و حدسیات جدید، ممنوع!

وقتی که تصمیمی را گرفتید، اما، اگر و سوال جایگاهی ندارد.نه به اما و اگر و سوالات خود پاسخ دهید نه دیگران. تا وقتی که نتیجه‌ی خروجی تصمیم‌گیری خود را ندیده‌اید، حدسیات و فرضیات را کنار بگذارید. چون اگر این کار را نکنید، باعث دودلی و تردید در شما می‌شود و تصمیم شما بی‌نتیجه خواهد ماند.

۷- قسمت شیرین تصمیم‌گیری: مشاهده نتیجه

پس از گذراندن مراحل تصمیم‌گیری و اجرای تصمیم خود(به تنهایی یا با تیمتان) وقت آن است که نتیجه نهایی را مشاهده کنید.اگر نتیجه نهایی آنچه که توقع داشته‌اید هست، پس تبریک! شما موفق شدید. اگر نتیجه باب میلتان نیست، کامتان را تلخ نکنید، لبخندی بزنید و مرحله ۸ را مطالعه نمایید.

۸- بررسی مجدد تصمیم

هیچ‌وقت شکست پایان راه نیست.شکست مقدمه پیروزی است.آن چه که شما به عنوان خروجی تصمیم‌گیری خود گرفته‌اید، با اینکه نتیجه مورد انتظار شما نبوده، اما یک تجربه است.کسب تجربه آسان نیست. شما هم آن را به سختی بدست آورده‌اید.پس از تجربه کسب کرده‌ی خود استفاده کنید و به مرحله ۱ باز‌گردید تا با انرژی و تجربه بیشتر، فرآیند تصمیم‌گیری را از سر بگیرید تا به موفقیت برسید.

آنچه که در بالا ذکر شد، با نگاه گیرا و متمایز شما، میتواند به تصمیم‌گیری‌های کاری(پروژه، کارآفرینی و…)، درسی(مطالعه، ارتقای معدل و…) و حتی زندگی( ازدواج و…) تعمیم داده شود.

تجربیات و تصمیم‌گیری‌های موفق و نا‌موفق خود را در صورت تمایل در قسمت نظرات با دیگران به اشتراک بگذارید.

+منبع۱ ، +منبع۲

پ.ن: این مقاله در شماره ۱۴۷ روزنامه کسب و کار به چاپ رسیده است.

آلبرت انیشتن: اگر برای حل یک مساله ۱ ساعت وقت داشته باشم، ۵۵ دقیقه در مورد مساله تفکر می کنم و ۵ دقیقه را صرف تفکر در مورد راه حل ها می نمایم.

هر روزه در زندگی روزمره یمان با مسائل و مشکلات زیادی روبرو می شویم که معمولا افکار و شرایط زندگیمان را به چالش می کشد. گاه مجبور می‎شویم شرایط زندگی را طوری تغییر دهیم تا برخی از مسائل و مشکلاتمان را حل کنیم اما غافل از آنکه حل نادرست و موقتی مسائل، خود می تواند باعث بروز مشکلات دیگر و ناتوانی و دلسرد شدن در حل دیگر مسائل گردد. به عنوان مثال به جای آنکه پیوسته و در مرور زمان درس بخوانیم، شب تا صبحی را با تمام کم خوابی ها و استرس ها تحمل می کنیم تا برای امتحانی آماده گردیم. در حالی که سر جلسه امتحان ممکن است آن کم خوابی ها باعث گردد تا اطلاعات درسی را فراموش کنیم. این بدان معناست که ما برای حل مشکلی به نام امتحان روشی نادرستی را پیش گرفته ایم که خود می تواند باعث بروز مشکلات برای امتحان های بعدیمان گردد.

در اینجا سعی بر آن دارم با تکیه بر سخن انیشتین چند نکته را ذکر کنم:

نکته۱: مهمترین نکته در سخن انیشتین مقدم شمردن تفکر در مورد حل یک مساله، بر ارائه راه حل برای آن مساله است. چرا که اگر ما مشکل یا مساله را به خوبی نشناسیم، نمی توانیم بر حل آن فائق آییم. بنابراین برای حل تمامی مشکلات چه مشکلات درسی چه مشکلات اقتصادی و چه مشکلات کاری، بهتر است در ابتدا به طور کامل در مورد مشکلات تفکر کنیم و همه ی جوانب را در نظر بگیریم تا مدیریت کردن آن هموار شود و از تصمیمات آنی جلوگیری به عمل آید.

نکته۲: یکی از نتایج تفکر کردن در مورد مشکلات به جای تصمیم گرفتن آنی، کوچک کردن مشکلات و مسائل به مسائل و مشکلات کوچکتر است  که کمک می کند حل آن تسهیل یابد و از سردرگمی جلوگیری کند. هنگامی که مسائل ساده گردند و کوچک باشند، ارائه راه حل برای آن ها بسیار شفاف تر و راحت تر است و احتمال شکست خوردن در حل مساله کاهش می یابد. بهتر است برای حل مشکلات پیچیده، مساله را قسمت بندی کنید و به صورت یک دیاگرام در بیاورید و ارتباط دهی قسمت های مختلف با یکدیگر را مشخص نمایید که این عمل به فرآیند ساده‎سازی مساله کمک شایانی می کند.

نکته۳: شکست در حل یک مشکل، خود راه را برای پیروزی باز می کند. شکست را با آغوش باز بپذیرید و از شکست هایتان درس بگیرید و کوله پشتی تجربیاتتان را پر از تجربه های تازه کنید. مطمئن باشید در حل مشکلات حال حاضر و آینده یتان به کمکتان می آید.

مشکلات و مسائل تنها با تمرین و اعتماد به نفس قابل حل هستند. اگر مساله را درست درک کنید و بدانید هدف از حل آن چیست، ارائه راه حل بسیار ساده میشود.

شما میتوانید طریقه حل مشکلات و مسائلی را که با آن ها درگیر بودید را در قسمت نظرات بیان کنید و با دیگران به اشتراک بگذارید.

در ویکی پدیا داریم:

کارآفرین (به انگلیسی: Entrepreneur)‏، فردی است که با صرف زمان و انرژی لازم، منابع، نیروی کار، مواد اولیه و سایر دارایی‌ها را به گونه‌ای هماهنگ می‌سازد که ارزش آن‌ها و یامحصولات حاصل از آن‌ها نسبت به حالت اوّلیه‌اش افزایش یابد (ایجاد ارزش افزوده کند). کارآفرینان با مهارتی که در تشخیص فرصت‌ها و موقعیت‌ها و ایجاد حرکت در جهت توسعهٔ این موقعیت‌ها دارند، پیشگامان حقیقی تغییر در اقتصاد و تحولات اجتماعی محسوب می‌شوند.

با توجه به تعریف کارآفرین که در ویکی پدیا بیان شده، فردی با توجه به علایق، تحصیلات، حرفه، اراده و سایر ویژگی‎هایی که در خود دارد هدف واحدی را در ذهن می‎پروراند و به عنوان کارآفرین یک کسب و کار جدید را آغاز می‎کند. این فرد تمام ذهنیتش رسیدن به هدفی است که درابتدا در ذهنش شکل گرفته و حالا برای رسیدن به آن هدف تلاش می‎کند. برای رسیدن به هدف کافی است در کنار تلاش و همت، از فعالیت های خود خوشحال و راضی باشد.

در اینجا ده روش را بر می‎شماریم تا یک کارآفرین خوشحال و راضی باقی بماند:

۱- اطراف خودتان را از آدم‎هایی که باعث خوشحالی و رضایت شما می‎شوند، پر کنید

لازم نیست دنبال آدم‎هایی باشید که همیشه به شما لبخند می‎زنند و یا پشت شما را می‎مالند! بلکه دنبال آدم هایی باشید که به شما انگیزه می‎دهند، سخت کار می‎کنند، حس خوبی را به شما منتقل می‎کنند و هدف را برای شما نزدیکتر می‎کنند.در محل کارتان، باید حس کنید آدم هایی که در اطرافتان هستند، همگی در یک تیم هستید و برای یک هدف مشترک فعالیت می‎کنید. این امر شما را از نا امیدی و عدم رضایت از پروژه و اهدافتان باز می‎دارد. بنابراین آدم هایی را در اطرافتان جمع کنید که شما از عملکرد و روحیه آنان احساس رضایت دارید.

۲- روی آدم‎هایی که باعث ناراحتی شما می‎شوند یک خط قرمز بکشید

یکی از مهترین دغدغه‎های کارآفرینان تشکیل یک تیم عالی است. همه کارآفرینان تلاش می‎کنند تا بهترین افراد را در کار خود استخدام کنند. اما مهمترین نکته آن است که همیشه تیم را در بهترین و عالی ترین وضعیت حفظ کنیم. چگونه وضعیت اولیه تیم را که در حالت بهترین است حفظ کنیم؟ پاسخ این سوال این است که با خودمان به شدت صادق باشیم. شما کاملا آگاه هستید که چه کسی در تیم عملکرد مناسب ندارد و مانع از پیشرفت است و با نگاه جاه طلبانه عملکرد تیم را زیر سوال می‎برد. کافی است با خود صادق باشید و بهترین عملکرد خود  یعنی حذف آن فرد از تیم را انجام دهید.

۳- برای ۱۰ یا ۳۰ سال آینده خود هدف‎هایی را در نظر بگیرید

اطراف ما پر است از تقویم ها و یادداشت ها و لیست کار هایی که باید انجام دهیم. ما برنامه ریزی میکنیم که در ۱۲ ماه آینده یا دو سال آینده چه کار‎ها و اقداماتی را انجام دهیم. اما برای ۱۰ سال آینده چه؟ آیا برای ۱۰ سال آینده هم برنامه ریزی داریم؟

یکی از اقدامات موثر این است که برای ۱۰ سال و به طور کلی برای طولانی مدت، برنامه ریزی خاصی داشته باشیم. اینکه مشخص کنید جایگاه شرکت ما در ۱۰ یا ۲۰ سال آینده در کشور و جهان چیست؟ چه تغییراتی باید در روند شرکت و روند کاری صورت پذیرد؟ وقتی که شما یک شمای کلی از آنچه نیاز است تا در طولانی مدت اتفاق بیافتد تهیه می‎کنید، این عمل باعث می‎شود تا شما عملکرد واضح تر و موثر تری را در کوتاه مدت داشته باشید.

۴- تقویت کردن خلاقیت

کارآفرینان افراد خلاقی هستند. خلاقیت نیازمند آن است که تقویت شود. کتاب بخوانید، نقاشی بکشید، عکاسی کنید و … شما گاهی نیاز دارید تا قسمت خلاقیت مغزتان را تقویت کنید و آن را تغذیه کنید.

۵- به همه انتظارات واقعیت نبخشید

همکاران، زیردستان، دوستان و کسانی که با شما به عنوان کارآفرین در ارتباطند، از شما توقعات و انتظارات زیادی دارند. نیازی نیست به همه این انتظارات پاسخ مثبت دهید. شاید در مرحله ای از کار نیاز باشد تا شما به صورت سنجیده و عاقلانه، حرکتی را انجام دهید که بر خلاف انتظار دیگران باشد. گاهی لازم است تا توقعات دیگران را نادیده بگیرید.

۶- گاهی بهتر است بگویید نه!

اغلب انسان های کارآفرین مهربان هستند. آن ها برای کنار هم قرار دادن تیم، رضایت مشتری و سرمایه گذاران از هیچ تلاشی دریغ نمی‎کنند.آن ها رفتار تهاجمی با اشخاص ندارند. به همین دلیل آنان اغلب میگویند بلی! بهتر است در پاسخ به دیگران کمی صادق باشید. لازم نیست همیشه جواب مثبت دهید. فرض کنید یکی از دوستان شما از شما می‎خواهد که با او به گردش بروید، درحالی که شما وقت کافی را ندارید. به جای آنکه بگویید بله، صادقانه بگویید نه! و برای او توضیح دهید که در حال حاضر شرکت و تیم من بیشتر به وقت من نیاز دارند. مطمئن باشید آن ها این را درک خواهند کرد.

۷- در مورد کار نکردن احساس گناه نکنید

آدم های کارآفرین انسان های سخت کوشی هستند. آن ها بیشتر مواقع در حال کار کردن هستند. اغلب روزهای تعطیل نیز به کار می‎پردازند. سخت کار کردن، آنان را از دیگران متمایز می‎کند. اما اگر زمانی احساس کردید که کار بس است و بهتر است کمی استراحت کنم، احساس گناه نکنید. برنامه‎یتان را طوری تنظیم کنید که کمی از کار فارغ شوید و به تفریح بپردازید.

۸- چگونه زندگی کردن در هرج و مرج و آشفتگی را بیاموزید

بیاموزید در هرج و مرج و آشفتگی زندگی کنید و بدون در نظر گرفتن شرایط، حرفه ای باشید. هنگامی که شما مشکلات را بپذیرید، هرج و مرج و بحران را بخشی از آن در نظر میگیرید و به جای آنکه آن را مانع ببینید، سعی میکنید تا آن مشکل را برطرف کنید.

۹- سعی نکنید که عالی باشید

وودی آلن میگوید:”۹۰ درصد موفقیت، نشان دادن آن است”. در شرکت فیسبوک یک مثل مشابه هست که میگوید:”انجام شدن بهتر از کامل بودن است”. اما خیلی از کارآفرینان میخواهند مثل استیو جابز و شرکت اپل، بهترین و کامل ترین باشند. این خوب است. اما کمی غیر واقعی است. یادتان باشد مدارهای اولین کامپیوتر اپل هم با چسب به چوب چسبیده شده بود! عالی نبود، اما به هر حال انجام شد.

سعی کنید بهترین کاری را  که می‎توانید انجام دهید، حتی اگر آن کار بهترین کار نبود!

۱۰- بدانید چه زمانی باید ترک کنید

یکی از سخت ترین قسمت های کارآفرین بودن این است که بدانید چه زمانی باید ترک کنید. شاید زمانی لازم باشد شما کارتان را به شخص دیگری واگذار کنید تا او هدف شما را پی بگیرد. متاسفانه پذیرفتن ترک کردن در این شرایط بسیار دشوار است. اما بهتر است از نصیحت های دیگران نیز بهره ببرید و اگر لازم است از پروژه و کار دست بکشید.